۱۳۹۲ مهر ۱۷, چهارشنبه

دیپلماسی بدون ظرافت ظریف

در خصوص انکارها و تکذیبهای مطالب جلسه محرمانه وزیر امور خارجه در مجلس صحبتهای متضاد زیادی در فضای مجازی و حقیقی منتشر شده . جدا از اینکه بحث غیر شفاف بودن  فضای رسانه ای این روزها تبدیل به عامل تخریبی مهمتری از سانسور و فیلترینگ در خبررسانی این روزها شده باید گفت که اگر بدون تعصب  به  گفتار جناب ظریف دقت کنیم متوجه میشیم که ایشون برای توجیه مشکلات و رفتارهای اشتباه مسئولین و ... از گفتن وقایع خلاف واقع پروائی  نداره ( این که عده ای از علاقه مندان به ایشون با افتخار دروغ رو در کار ایشون به دیپلماسی و زرنگی و درایت نسبت میدن موضوع صحبت این نوشته نیست ) . در خصوص جلسه محرمانه با نمایندگان مجلس اون چیزی که از نقل قولها و گفته های خودشون به ذهن من میرسه اینه که ایشون در مجلس ابتدا قول میگیره که مطالب اون جلسه علنی نشه و بعد مطالبی رو اعلام میکنه که مورد نظر نمایندگان تند روی مجلس هست ولی بعد از این که مطالب سر از رسانه های جریانهای تند رو در میاره  مطلبی رو در فیسبوک خودش مینویسه  که عده ای از طرفدارانش به عنوان تکذیبیه مطالب تند رو ها تفسیر میکنن ولی میشه از اون نوشته اینطور تلقی کرد که  "حالا که حرف های محرمانه رو علنی کردید منم دیگه فقط بیانیه رسمی میدم و حرفهای مگو رو با شما در میون نمیذارم " . وبه نظر برخی از فعالان فضای مجازی اون نوشته تکذیب نقل قولهای تند روها از جلسه محرمانه نبوده .
 چنین رفتاری چه درست و چه غلط یک موضوع رو به ما یاد آوری میکنه و اون این که این دیپلمات ایرانی نمیتونه منبع موثقی برای خبرهای دیپلماسی ایران باشه . اگر فردا روزی مذاکره ای با غرب ؛ چه با پنج به اضافه یک و چه  کشورهای اروپا یا حتی آمریکا صورت بگیره اون چیزی که جناب ظریف به غربیها میگه با اون چیزی که به ما ایرانی ها میگه متفاوته و فاقد صداقته و برای اطلاع پیدا کردن از موضوع مذاکرات و نتایج گفتگوها باید بیشتر به مطالبی غیر از گفته های دیپلمات ایرانی توجه کرد .
پی نوشت : طبعا این نوشته برای مخاطبینی که صرفا گفته ها و رفتار جناب ظریف رو درست میدونن و به همه حرفای اون اعتماد کامل دارند نوشته نشده و فرض رو بر این گذاشته که مخاطبین به این باور رسیدند که جناب ظریف  بنا به هر دلیلی گاها مطالبی خلاف واقع رو بیان میکنند .

۱۳۹۲ مهر ۱, دوشنبه

ایران و امریکا ؛ امروز و فردا

در داخل ایران خیلی ازرسانه ها و افراد چشم به سفر رئیس جمهور به آمریکا دارند . امیدی نهان و آشکار به بهبود روابط بین ایران و آمریکا که بتواند منجر به کاهش تنش های سیاسی و فشارهای اقتصادی بر ایران باشد . با اینکه رهبری به صراحت به نظامیان تند رو اخطار داد که در موضوع دخالت نکنند ولی باز هم شاهد موضع گیریهای تند برخی از مسئولین سپاه در تهدید امریکا بودیم . و این نشان دهنده  عدم ثبات در مواضع ایران به چشم خواهد آمد .
اما امریکا 
آمریکا طی سالهای اخیر با کمک اسرائیل پروژه ایران هراسی را با قدرت تمام پیش برده و انصافا مسئولین عالی رتبه داخلی و نیزغیر مسئولین دون پایه  بیشترین کمک را در این زمینه به آنها کردند و نتیجه این پروژه برای آمریکا قراردادهای میلیاردی با کشورهای منطقه جهت فروش تسلیحات نظامی بوده . قرار دادهائی که  گاها از بودجه یک سال کشور ما فراتر است . مختصر اینکه اگر امریکا این دشمنی دیرین را معتدل کند طبعا درآمد های زیادی را از دست خواهد داد ؛ پس به دنبال چه چیزی باید باشد ؟ در عوض کاهش میزان فروش اسلحه در منطقه چه چیزی به دست خواهد آورد ؟ آیا واقعا منافع آمریکا در بهبود روابط با ایران است ؟
در خصوص سوریه شاهد هستیم که شرایط با همکاری نسبی اسد در خصوص تجهیزات  سلاح های کشتار جمعی دارد منجر به این میشود که حمله نظامی به سوریه را منتفی کند. من ترجیح میدم که بگم فعلا منتفی کند . چون بعد از اینکه خیال غرب از سلاح های شیمیائی اسد راحت شد درگیریهای داخلی سوریه تمام نمیشود و با حمایت قطر و عربستان تشدید هم خواهد شد و شاید بعد از چندین ماه کار دوباره به جائی برسد که غرب نیاز بداند در این باره دخالت نظامی کند که البته فاکتورهای بسیار زیادی در این موضوع دخیل خواهند بود منجمله احتمال تمایل اسرائیل به باقی ماندن شرایط بی ثباتی و جنگ داخلی در سوریه و ... 
در خصوص ایران موضوع چگونه میتواند  باشد  ؟  احتمال تعلیق غنی سازی بیست درصدی و بالاتر ؛ همکاری بیشتر با سازمان انرژی اتمی ؛ کاهش  حمایت از حزب الله لبنان و اسد ؛ و .... در عین این که همه این موارد احتمالی میتواند مورد استقبال آمریکا قرار بگیرد ولی در نهایت منافع آمریکا چگونه لحاظ  خواهد شد ؟ ممکن است  اوباما و دموکراتها هم نیاز به این داشته باشند که خود را پیروز پروژه تحریم معرفی کنند و با تبلیغات مناسب در این زمینه پیشنهادات احتمالی ایران را بپذیرند و در خصوص کاهش تحریمها اقداماتی را انجام دهند ولی نهایتا با تضعیف پروژه ایران هراسی منافعی را از دست خواهند داد که بعید میرسد بتوانند جایگزین روشنی از دید ناظر بیرونی برای آن  مشخص کنند . این سناریو هم اصلا بعید نیست که امریکا در میانه راه ایران را متهم به دفع الوقت کند و پیشنهادات ایران را ناکافی اعلام کند تا صرفا وجه مصالحه جویانه از خود را به جهان ارائه کند و بعد درب  کماکان بر همان منوال قدیم بچرخد .
در هر صورت جدا از این که در چند روز آینده رسانه های داخلی و خارجی چه ارزیابی از میزان موفقیت نزدیکی ایران و غرب داشته باشند ؛ شرایط پیش آمده امکان تغییرات متفاوت با انتظارات عمومی را خواهد داشت . چرا که میزان منافع کشورهای دو طرف دعواست و تبیین یک بازی برد برد بدون تبیین منافع  قابل تامین قابل تصور نیست .

۱۳۹۲ شهریور ۱۸, دوشنبه

پیرامون رای حزبی

این نوشته با توجه به انتخاب اخیر شهردار تهران شکل گرفته .
آزادی فردی افراد در تشکلهای سازمانی تا چه حد است ؟ آیا اگر فردی به عنوان نماینده یک حزب در انتخاباتی رای آورد ملزم به تن دادن به همه تصمیمات گروهی سازمانی است ؟ و از طرفی اگر افراد آزادند که در مسائل با توجه به سلایق و علایق شخصی رای بدهند فلسفه تحزب در این میان چیست ؟ در کشورهای پیشرفته که سابقه فعالیت حزبی زیادی دارند شرایط چگونه است ؟ آیا  همه جمهوریخواهان کنگره در مسایل رای یکسانی دارند ؟ یا همه سناتورهای دموکرات مواضع حزبی مشابهی را اتخاذ میکنند ؟ در بریتانیا رای حزب کارگر توسط تمامی اعضای حزب به صورت یکسان اعمال میشود ؟ و .....
شاید لازم باشد به اهمیت و اولویت مسائل هم پرداخت . شاید در امور کلان و مهم همه آرا همسازگار با تصمیم گروهی حزب باشد و در مسائل خرد اعضا با تفاوتهای محسوس اعلام نظر کرده و تصمیم گیری کنند . اما مهم تر این است که افراد با چه پشتوانه ای به عنوان نماینده احزاب معرفی میشوند ؟ آیا افراد داری وجه شهرت مستقل هستند که احزاب به دنبال جذب آنها باشند یا برعکس این احزاب هستند که زمینه رشد افراد را در عرصه سیاست مهیا میکنند ؟ ( این نکته از تفاوتهای  بین ما و آنها را لطفا به خاطر بسپارید ) . 
در خصوص شورای شهر تهران سرکار خانم الهه راستگو / یا به قول یکی از دوستان در فضای مجازی ؛ الهه راستگوئی  / به صورت غیر رسمی متهم به ارتباطات مالی گسترده با شهردار تهران از طریق اقوام نزدیک خود شده اند و شگفتا که این اتهام  ( شما بخوانید افشا گری ) نه از سوی رسانه های مستقل یا مراجع ذی صلاح که از سوی منابع مرتبط با جریان سیاسی اصلاح طلبان که ایشان را به عنوان کاندید خود در لیست انتخاباتی به شهروندان معرفی کردند صورت گرفته . آیا بعد از رای خانم راستگو به کاندید جریان  مقابل یکباره این اطلاعات به دست اصلاح طلبان رسیده یا آنها با علم به این موضوع ایشان را کاندید جریان اصلاح طلبی به شهروندان معرفی کرده اند . واقعیت و انگیزه ها مشخص نیست . اما میزان اعتماد عمومی به جریانها در کشور ما به خودی خود فوق العاده پائین و شکننده هست و با وقوع چنین اتفاقاتی موجهای ریزش آرا گریبان جریان فوق الذکر را خواهد گرفت ؛  این موضوع قطعا در انتخابات دوره بعد مجلس خود را نشان خواهد داد . 
حال برگردیم به سوالات مطرح شده .  نکته مهم اینجاست که پاسخ سوالات بالا هر چه باشد با توجه به تفاوت سابقه تحزب در کشور ما و سایر کشورهای پرسابقه در کوتاه مدت امکان الگوگیری و مشابه سازی برای ما مقدور نیست و این مهم شاید در دراز مدت مقدور شود . حال سوالی که باقی میماند این است که در کوتاه مدت چه باید کرد ؟ رویکرد عمومی در خصوص رفتارهای حزبی چگونه باید باشد ؟ آیا عموم مردم در آن حدی از شناخت و اطلاع از افراد هستند که مستقل از جریانها خود به قضاوت بنشینند و نمایندگان خود را انتخاب کنند ؟ قطعا خیر و اگر افراد فقط به افراد مورد وثوق خود رای بدهند با کاهش آرای شدید  افراد مواجه میشوند که در مقابل سازمانها و تشکلات دولتی و شبه دولتی و حکومتی میتوانند نیروی مورد نظر خود را توسط سازمان دهی بخش اقلیت هوادار خود پیروز انتخابات کنند . از طرف دیگر جریانهای وابسته به قدرت که با اسامی حزبی و به ظاهر مردمی گاها در مقابل بخشهای دیگری از قدرت موضع گیری میکنند روز به روز از مقبولیت کمتری برخوردار میشوند و پی در پی جزئیات فساد و جنایت افراد و گردانندگانشان افشا میشود . 
پس چه باید کرد ؟ 
جدا از بحث عدم اعتماد به سیستمهای انتخاباتی فعلی در کشور و بیهوده یا موثر بودن مشارکت در این انتخابات میتوان به این گزینه فکر کرد که اگر بنا به هر دلیل و یا شرایطی زمانی شرایط برگزاری انتخابات آزاد مهیا شد و نتیجه انتخابات در سرنوشت مردم موثر بود چگونه باید به بهترین گزینه ها دسترسی پیدا کرد ؟ آیا در آن شرایط هم باید تنها به همین چند نفر اعضای درون حاکمیت که هر از گاهی از قدرت بیرون پرتاب میشوند و سعی میکنند از پنجره به داخل برگردند دل خوش کرد ؟ در سیستمی که با نام تحزب فعالیت میکند و لی صرفا هر فردی که رئیس جمهور میشود توسط برادرش و اقوامش و آشنایانش یک حزب برای بقای در قدرت تشکیل میدهد میتوان دل بست ؟ قطعا روشهای توسعه از بالا در حکومت فعلی نمیتواند منجر به توسعه پایدار در آینده باشد و افراد وابسته به قدرت در حکومت فعلی نمیتوانند نمایندگی عموم مردم را داشته باشند . پس تنها راه ممکن توسل به الگوهای توسعه از پائین است . گروه های کوچک دوستان و اقوام و همکاران میتوانند با همراهی و همدلی سنگ بنای اولیه تشکلات صنفی و گروهی باشند . اقدامی که باید یک روز به سمت آن حرکت کرد . در کوتاه مدت انتخابات آزاد جدیدی پیش رو نیست . از امروز برای دستیابی به گزینه های مناسب و تصمیمات صحیح باید اقدام کرد ؛ چرا که اقدام کوتاه مدت ما باید مهیا کردن خودمان برای اقدامات بعدی باشد .  از گفتگو و تبادل نظر با نزدیکان خود دریغ نکنید . اهداف ساده پیرامون منافع صنفی و ... خودتان را شناسائی کنید و در راستای رسیدن به آن اهداف جزء به دنبال راه حلهای گروهی باشید . راهی را که دیگران در طول بیش از ده ها  سال طی کردند نمیشود یک شبه طی کرد و برای فتح بلند ترین قله ها نیز  ابتدا باید اولین قدم را در دامنه ها برداشت .

۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

میرزا هائی که به املای دیگران گیر میدهند . یاد داشتی پیرامون خط فارسی و سنت گرایان متعصب

خط یا نوشتار یه ابزاره . ابزاری برای انتقال مفاهیم و  نظرات و ... ابزاری مثل آچار و چاقو و چکش و ... که اصلا هم مقدس نیست  . ابزار در طول زمان دچار تغییرات میشن . حتی در یک زمان خاص هم شکلهای مختلفی دارن ولی ماهیتشون  یکیه . اگه یه چاقو دسته زنجان رو با یه چاقوی دیگه کنار هم بذاری ظاهرشون فرق داره ولی دو تاشون چاقو هستن . شما وقتی مطلبی رو مینویسید تا زمانی که معنی کلمات و جمله عوض نشده مهم نیست چطور مینویسید . بله اگه غذا رو بنویسی قضا طبعا معنی دیگه ای به مخاطب منتقل میشه ولی این که به جای کسره از ه آخر چسبان استفاده کنی یا برعکس واقعا چه تاثیری داره ؟ مگر مقدساتی جا بجا میشه ؟ راحت نویسی و بدون تکلف نویسی و حتی آوا نویسی مگه چه اشکالی داره که یه عده احساس وظیفه میکنن سنتهای قرار دادی که ولله معلوم نیست از کی باب شده و توسط چه کسانی تدوین شده رو پاس بدارن ؟ اگه همیشه حق با این افراد بود که الان باید همگی با خط هیروگلیف و اونم فقط رو دیوار غارها متن مینوشتیم که مبادا مقدسات این میرزاهای گرامی مورد بی احترامی قرار بگیره . این که مطالب رو همونطور که میشنویم بنویسیم بهتره یا این که قواعدی قدیمی و بدون ارزش رو رعایت کنیم ؟ ارزش رعایت این اصول به چی برمیگرده ؟ اصلا درست بودن و غلط بودن نگارش برخی واژه ها از کجا میاد ؟
- من خوابم میاد
- من خابم میاد 
تفاوت غیر از سنت در چیه ؟ مفهومی عوض شده ؟ مخاطبی هست که نفهمه  معنی جمله چیه ؟
مثالها بیشمارند . ولی نکته یکی بیشتر نیست  .
چرا ؟
چرا وقتی من میشنوم خابم میاد و میگم خابم میاد باید بنویسم خوابم میاد ؟ اینکه از قدیم اینجوری بوده و حتی چرا اینجور بوده و این که درزبانهای دیگه هم چنین چیزی هست ( حد اقل در انگلیسی که باهاش سرو کار داریم زیاد دیدیم ) دلیلی هست برای تاکید برخی موظف به وظیفه که به شما بگویند فلان نگارش غلط هست و باید  بهمان نگارش را رعایت کنید ؟
به زعم حقیر خیر . 
اینکه میرزاهای عزیز حقیر را بی سواد یا تنبل یا هر چیز دیگری بنامند مانع از این نیست که از راحت نویسی خجالت بکشم و درگیر تکلفاتی با سابقه نامعلوم در گذشته بمانم . 
بنا به عادت ممکن است بارها در زمان نوشتن بنویسم  بخواب دوست گرامی  و زمانی هم بنویسم بخاب دوست گرامی . در هر دو حال آنی را که راحت تر بوده ام نوشتم و قصد تغییرش را نخواهم داشت . پس لطفا زحمت نکشید و به من بی سواد  تنبل فلان و بهمان تذکر املائی  ( تازمانی که معنی واژه ای بنا بر تغییر ظاهرش تغییر نکرده ) ندهید

۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

روز آخر جمهوری

-- این که امروز احمدی نژاد تموم میشه  یه خبره
-- این که خصلت وجه جمهوریت تو ایران اینه که طرف حتی اگه به روش احمدی نژادی اومده باشه بلاخره  یه روز میره امید وار کننده است
-- این که خصلت جمهوریت اینه که یکی مثل احمدی نژاد وقتی اومد تا روز آخر میمونه ناامید کننده است
-- این که وجه بارز غیر جمهوری نظام میگه فقط مرگ میتونه ما رو از هم جدا کنه اصلا رمانتیک نیست
-- این که وجه غیر جمهوری نظام مثل بختک روی وجه جمهوری نظام سایه انداخته غم انگیزه
-- این که وجه جمهوری نظام همیشه  در تاریکی سایه اون بختک و دور از چشم عموم مردم تصمیم میگیره و به کسی چیزی نمیگه نفرت انگیزه 
-- این که نمود جمهوریت نظام اینجا هر چهار سال فقط  یک روزه  مسخره است 
-- این که وجه غیر جمهوری نظام خودش رو عین جمهوریت میدونه توهین آمیزه 
-- این که وجه جمهوری نظام هم فی الواقع اصلا جمهوری نیست یه واقعیته

۱۳۹۲ خرداد ۲۹, چهارشنبه

پیرامون بحث روی شعار "بدون هیچ دلیلی خاک تو سر جلیلی"

حتما شنیدید که یه عده چنین شعاری دادن . بعد هم عده دیگری گفتن که توهین به یک جانباز جنگ کار ناشایستی هست . یکی از دوستان یه جا نوشته بود مرگ بر دیکتاتور که توهین آمیز تره  ( یادم نیست کی و کجا توی گوگل پلاس نوشته بود کاش خودش ببینه اینجا رو )
من بعد از خوندن پستهای دوستان در مورد اون شعار و کامنتهای دیگران و ... خیلی جدی به فکر افتادم .
به عنوان کسی که  چند تا ازدوستها و  همکلاسیهای دبیرستان و دانشگاهش رو تو جنگ از دست داده و همینطور بمب باران شهرش رو دیده و دوستان و آشنایانی رو تو خونه های خودشون زیر بمب باران از دست داده همونطوری که هیچ وقت نمیتونم با عراقی ها احساس رفع کینه داشته باشم  ( برام اصلا مهم نیست شماها چه شعارهای سانتی مانتالی تو این زمینه دارید ولی واقعیت اینه که تا آخر عمرم هم نمیتونم  بدون کینه د رمورد عراقی ها فکر کنم )  در مورد کسانی که تو جنگ بودن با هر دلیلی ( از عشق به امام گرفته تا حس میهن پرستانه و ... ) همیشه با احترام یاد کردم  ( خودم حتی یک روز هم تو خط مقدم نبودم ) بحثهای سیاسی جای خودش ولی  هیچ وقت به کسی به خاطر این که تو جنگ بوده توهین نکردم  ( جنگ طلبها و فرماندهانی که جنگ رو طولانی کردن و ... هم بحثشون جدا  ) اما این که برای هر کسی که توی جنگ بوده  هاله قدسی درست کنم هم  گمان نمیکنم سابقه داشته باشه  حتی همون زمانها که خیلی داغ تر از الان بودیم در مورد جنگ . این که علیه مخالفینمون شعار بدیم رو چیز بدی نمیبینم  . این که اون مخالف زمانی در جنگ همه زندگیش رو تو کفش گرفته بوده هم مانع از مخالفت من باهاش نمیشه  . به خاطر جنگیدنش بهش توهین نمیکنم ولی اونو مقدس هم نمیدونم . همونطور که دوستی اشاره کرده  رهبر هم قربانی تروریزمه . قربانی یک بمب گذاری . شعار مرگ بر دیکتاتور بسیار توهین آمیز تر از خاک تو سر فلانیه .
فلذا :
عزیزانی که با افتخار شعار مرگ بر دیکتاتور میدید و حالا برای گروهی که شعار خاک تو سر فلانی دادن ابراز تاسف میکنید . از دید من این موضع گیریهاتون زیادی سانتی مانتاله . جا داشت بگم حتی تهوع آوره ولی دیدم بیشتر ترحم بر انگیزه تو چشمم . نمیدونم چرا ترحم برانگیز  . جدا نمیدونم  . ولی میبینم به جای این که حالم رو بهم بزنه این ژستها بیشتر دلم میسوزه برای اونائی که چنین مواضعی ( شما بخون ژستهائی  )  رو میگیرن .

۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه

عبور از خاتمی / عبور از روحانی

بعد از پایان دوران هشت ساله دولت خاتمی دو نظریه در خصوص علل ناکامیهای دولت خاتمی مطرح بود که هر دو نظر عملا در تقابل با یکدیگر بودند . گروهی معتقد بودند که خاتمی در راستای  عمل به خواسته های عمومی مردم اگر نگوئیم تمایلی نداشت حداقل توان آن را نداشت و نیاز بود که از خاتمی عبور شود و جامعه در قفل و بند معذوریتهای مذهبی و اعتقادی خاتمی خود را پایبند نکند . در طرف مقابل گروهی دیگر معتقد بودند که خواسته های افراطی و خارج از اصول برخی اطرافیان و دانشجویان و بخشی از بدنه جامعه دستگاه حاکم را به شدت تحریک میکرد تا در مقابل کلیت جریان موسوم به اصلاحات ایستادگی کنند . گروه اول معتقد بودند که باقی ماندن در شرایط مورد نظر حکومت و عقب نشینی قدم به قدم شخص خاتمی منجر به روی کار آمدن مجلس هفتم و نهایتا دولت احمدی نژاد شد و گروه دوم معتقد بودند که تند روی ها در طرح مطالبات منجر شد که اصلاحات از  اهداف اصلی خود باز بماند .
امروز نیز همان دو نوع تفکر در جامعه مطرح است و هر کدام موضوع قدیمی را دوباره تکرار میکند و فقط به جای نام خاتمی نام روحانی ذکر میشود . گروهی در پی طرح مطالبات از قبیل آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر کاندیدهای معترض دوره قبل ریاست جمهوری و تا طرح شعارهائی چون حجاب اختیاری قدم پیش گذاشته اند و معتقدند نباید کنار کشید و صرفا ناظر و دنباله روی دولت جدید  باقی ماند و در طرف مقابل برخی طرح مسائلی چون آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر و .. را بسیار افراطی دانسته و حتی معتقدند باید به عنوان خطوط قرمز دولت جدید از پرداختن به این موضوعات پرهیز شود .
جدای از قضاوت بین این دو نگاه که مخاطبین هر کدام گرایشات خود را کما بیش به این دو نوع نگرش دارا میباشند صرفا میتوان گفت بیشترین کشاکش ها در اطراف دولت جدید این بار نیز بین دولت و بدنه قدرت از یک سو و بین دولت و بخشی از هواداران دولت  از سوی دیگر خواهد بود . و باید منتظر بود و دید که تمایل دولت جدید عملا به کدام سمت بیشتر نمود خواهد داشت .