۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

پایان دیکتاتور


نیکلای چائوشسکو دیکتاتور کمونیست رومانی جزو گروهی از دیکتاتورهای سرنگون شده به حساب میاد که نتونستن از چنگ انقلابیون فرار کنند.چائوشسکو که بیش از دو دهه دیکتاتوری مبتنی بر سرکوب و ارعاب را در رومانی اداره کرده بود در انقلابی چند روزه شکست خورد . حدود دو سال قبل از فروپاشی شوروی  در یک تظاهرات که بر علیه بازداشت یک رهبر مدافع اقلیتهای نژادی  برگزار شده بود دستور آتش به ارتش داده شد . کشتار صورت گرفت و دیکتاتور از ارتش قدردانی کرد و این جرقه انقلاب رومانی بود . چائوشسکو به همراه همسرش که از عوامل اصلی فساد دولت بود از سفری که به ایران داشت به بخارست برگشت و در زمان سخنرانی در مقابل مردم با شعارهای آنها مواجه شد و تنها طی چند روز بازداشت و محاکمه و تیرباران شد . خشونت تحمیل شده به جامعه طی بیش از دو دهه وقتی سر باز کرد طوفانی به راه انداخت که جلوگیری از آن غیر ممکن شد . محاکمه فوری و اعدام بلافاصله دیکتاتور و همسرش از تلوزیون رومانی به صورت مستقیم پخش شد .

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

دنبال چه هستم

همیشه انتقاد کردم و بارها ازم پرسیدن پیشنهاد خودت چیه ؟ جدا از این که بارها در مورد عدم وابستگی نقد و پیشنهاد صحبت کردم اینجا قصد دارم پیشنهاد خودم رو اونطوری که در ذهن خودمه مطرح کنم .
الگوهای تغییر در جهان در عین حال که به هم شباهت دارند با هم متفاوت هم هستند و این مهمه که این تفاوتها از چی ناشی میشه.
در اروپا شاهد هستیم که سالها سنت و تجربه تاریخی منجر به وضع قوانین آزادی خواهانه میشه . در آمریکای بدون سابقه و تاریخ هم میبینیم که قوانین آزادی خواهانه است . دوستی برام بیان میکرد که علی رغم تصورت که انگلیسیها بسیار سنتی هستند فرانسیس بیکن صدر اعظم انگلیس قبل از دکارت مبحث عدم تعهد به گذشته و گذر از ذهنیات و باورهای گذشته رو تبیین کرده  . چگونگی بت سازی در ذهن  و ... 
نظرات دکارت و روسو در فرانسه تاثیر زیادی بر قانون اساسی فرانسه داشتن  . در فرانسه روح آزادی بر مبنای آزادی نهاد های مدنی شکل گرفته . در آمریکا نظریات جان لاک و بیکن بیشتر تاثیر گذار بوده ولی نکته مهم این که چون آمریکا فاقد سنت و پیشینه و تاریخ بوده آزادی در قانون مهندسی شده و همه چیز در مبنای آینده آزادی تبیین شده . الکسیس دو توکوویل جمله معروفی داره که میگه : "از ظلم اکثریتی که حقوق اقلیت رو به نفع خودش زیر پا میگذاره در هراس هستم ."  در آمریکا آزادی در آزادی فردی تعریف شده و لیبرالیزم جنبه فردی داره . در آمریکا آزادی رو چنان تعریف میکنن که دشمنان آزادی هم در بیان خودشون آزادن . چیزی که در اروپا کمتر شاهد اون هستیم . اگر در فرانسه آزادیها بر اساس آزادی نهاد های مدنی و در انگلیس آزادی در مبنای آزادی اقتصادی بیشتر نمود داره در آمریکا آزادی با تلفیق این دو نوع و در شکل آزادی فردی طراحی شده و این الگو بیانگر اینه که همه آزادیها از دل آزادی فردی بیرون میاد . 
همه در همه شئوناتشون آزادن مگر زمانی که آزادی دیگران رو مخدوش کنن . 
فردیت چیزی نیست که بشه اونو زیر منگنه  قرار داد  و تحت فشار ازش مطالبات جمعی در خواست کرد . چرا که در اون صورت اون چیزی که شاهدش هستیم فردیت نیست بلکه پرسوناژه ؛ فردی که با زدن یک ماسک هویت فردی خودش رو مخفی میکنه . پرسوناژها آزاد نیستند و احساس آزادی ندارند . بدون فردیت زندگی نمیتونه برای فرد زیبا و ارزشمند باشه . پرسوناژها برای حفظ پرسونالیته خودشون دست به هر خطائی ممکنه بزنن ولی فردیت افراد مانع از اینه که رفتاری انجام بده که هویت فردی اونو مخدوش کنه . اون چیزی که باید هدف باشه اینه  دستیابی به آزادی های فردی و مبارزه با هر چیزی که مانع این آزادی های فردی باشه . در جامعه فعلی ما چه موانعی بزرگتر از سنتها و باور های غلط و تکفیر کنندگان وجود دارن ؟ در جامعه ای که مبتنی بر سنت هست  اگر به دنبال  شکل دادن نهاد های مدنی مدرن  و با الگوی اروپائی  به سوی تغییرات دراز مدت  باشیم باید توان تحمل گذر دراز مدت چندین و چند دهه رو هم داشته باشیم ولی اگه به دنبال توسعه آزادی های فردی باشیم و با موانع اون مبارزه کنیم توان شکل دادن جامعه ای که در اون بستر تحول و بروز سایر آزادیها شکل بگیره رو خواهیم داشت . در این مبارزه باید با هر فرد و تشکل و نهاد و سازمانی که آزادی های فردی رو به رسمیت نمیشناسه و هر نوع آزادی فردی چه در مذهب چه در نوع پوشش چه در مسائل جنسی چه در نقد و تمسخر موهومات وچه در هنر و چه هر شان دیگر زندگی  رو تکفیر میکنه و خط قرمز میدونه مبارزه کرد . این حد اقل کاریه که در توان تک تک ما هست و میتونیم به اون بپردازیم . چیزی که نه فقط در سنت شکنی ها که در تقابل با افرادی که تحمیل کننده باورها و موهومات خودشون به دیگران هستند و نو آوران و منتقدین رو تکفیر میکنند باید دید .
پی نوشت : بیان کردن ذهنیات برای کسی که تخصص لازم رو نداره اونقدر سخته که نتیجه اش میشه حرف های بی سر و تهی که در بالا نوشتم . ولی لازمه تشکر کنم از حاج قاسم که با صحبتهاش به من کمک میکنه که لااقل  بتونم برای خودم تو ذهن خودم مشخص کنم که چه میخام

۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

چند نکته کوتاه در باره نلسون ماندلا که بهتره قبل از مثال زدن مبارزه بدون خشونتش بدونیم

ماندلا که در آغاز طرفدار مبارزه عمومی غیر خشونت آمیز بود، در ۵ دسامبر ۱۹۵۶ به همراه ۱۵۰ تن دیگر دستگیر شده، و متهم به خیانت شد. محاکمه به اتهام خیانت از ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۱ ادامه یافت، و همگی آنان تبرئه شدند.
 در سال ۱۹۶۱، ماندلا رهبری اومخونتو وسیزوه (به معنای «نیزه ملت»، و نیز با علامت اختصاری “MK”) شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا (ANC) را که خود یکی از بنیانگذاران آن بود بر عهده گرفت. او مبارزات خرابکاری علیه اهداف نظامی و دولتی را رهبری کرده، و طرح‌هایی تدوین کرد تا در صورتی که خرابکاری نتوانست به آپارتاید خاتمه دهد به جنگ چریکی متوسل شود. چند دهه بعد، خصوصا در دهه ۱۹۸۰، اومخونتو وسیزوه تبدیل به جنگ چریکی علیه رژیم حاکم شد.
ماندلا در بیانیه خود که از جایگاه متهم در آغاز جلسه دفاع خود در محاکمه ۲۰ آوریل ۱۹۶۴ در دیوان عالی پرتوریا بیان کرد، به تبیین دلیل توسل کنگره ملی آفریقا به استفاه از تاکتیک خشونت پرداخت. بیانیه وی نشان می‌داد که چگونه کنگره ملی آفریقا تا پیش از قتل‌عام شارپویل سالها از طریق صلح‌آمیز به دنبال مقابله با آپارتاید بوده‌است. این حادثه که هم‌زمان با برگزاری همه‌پرسی تأسیس جمهوری آفریقای جنوبی و اعلام وضعیت فوق‌العاده هم‌زمان با ممنوعیت فعالیت کنگره ملی آفریقا بود تنها چاره‌ای که برای کنگره ملی آفریقا باقی گذاشت توسل به خرابکاری بود. هر اقدام دیگری معادل تسلیم بی‌قید و شرط بود.  
ماندلا در مدتی که در زندان بود، همچنان با کنگره ملی آفریقا در ارتباط بود، و این کنگره در تاریخ ۱۰ ژوئن ۱۹۸۰ بیانیه‌ای از جانب وی منتشر کرد، که بخشی از آن به شرح زیر است: «متحد شوید! بسیج شوید! بجنگید! باید آپارتاید را در بین سندان اقدامات توده‌های متحد و چکش مبارزه مسلحانه در هم بکوبیم!»  ماندلا در فوریه ۱۹۸۵ با رد درخواست آزادی مشروط به شرط محکوم کردن مبارزه مسلحانه، تا فوریه ۱۹۹۰ که تلاش کنگره ملی آفریقا و مبارزات بین‌المللی با شعار «نلسون ماندلا را آزاد کنید!» منجر به آزادی وی شد همچنان در زندان باقی ماند. 
ماندلا در روز آزادی خود یعنی ۱۱ فوریه ۱۹۹۰، به ایراد سخنرانی‌ای خطاب به ملت پرداخت. وی هم‌زمان با اعلام پایبندی خود به صلح و آشتی با اقلیت سفیدپوستان کشور، به وضوح اعلام کرد که مبارزه مسلحانه کنگره ملی آفریقا هنوز به پایان نرسیده‌است:
""توسل ما به مبارزه مسلحانه در سال ۱۹۶۰ با تشکیل (اومخونتو وی سیزوه) شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا صرفاً اقدامی دفاعی در برابر خشونت آپارتاید بود. عواملی که ایجاب کننده مبارزه مسلحانه بود امروز همچنان باقی است. ما چاره‌ای جز ادامه نداریم. امیدواریم به زودی شرایطی برای حل این مسائل از طریق مذاکره فراهم شود، تا دیگر نیازی به مبارزه مسلحانه نباشد.""
 
پی نوشت : تمامی مطالب این نوشته کپی شده از منبع ویکی پدیای فارسی بدون هیچ تغییری میباشد  
 

۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

خر ها و فیلها از دید من و توئی که شهروند ایالات متحده نیستیم

انتخابات ریاست جمهوری کشور بزرگی چون ایالات متحده همواره در بیرون مرزهای این کشور هم تاثیر گذاری بسیاری داشته .و جالب این که همواره در بین غیر آمریکائی ها هم طرفدارانی داشته که اجازه بدید در حد اشاره به این موضوع در بین خودمون بپردازم . من شخصا نه آمریکائی هستم و نه ساکن آمریکا ؛ پس برام مهم نیست که تو آمریکا همجنس بازها مجاز هستند ازدواج کنن یا نه . و برام مهم نیست که اونجا بانوان مجاز به سقط جنین هستند یا نه ( هر چند که برای همه مردم آزادی رو آرزو دارم ولی حتی اگه در آمریکا هم بودم اولویتم برای انتخابات نظر همجنس گرایان و سقط جنین و غیره نبود ) و برای همین تعجب میکنم اگر فردی در ایران بنا به این دلیل تمایل به دموکراتها پیدا کنه . من در امریکا مالیات پرداخت نمیکنم و برام مهم نیست که اوباما با افزایش نرخ مالیات به بخش خصوصی هزینه های عمومی کشور رو که با لایحه هاش بالا برده داره جبران میکنه و مانع رشد اقتصادی مناسب در کشور شده و اگه کسی اینجا  به این دلیل مخالف دموکراتها باشه ازش تعجب میکنم . تنها چیزی که برای من که مقیم یک کشور توسعه نیافته هستم در جنگ بین خرها و فیلها مهمه ؛  سیاست خارجی و سیاستهای موثر در اقتصاد جهانیه . در مورد اول اوباما رو چاقال ترین رئیس جمهور معاصر ایالات متحده دیدم . رئیس جمهوری که از تحولات خاور میانه جا موند و اعتراف کرد که متوجه تحولات در مصر نشده و الان در مورد سوریه اونقدر منفعله که در حد یک نظاره گر کنار ایستاده ( فراموش نمیکنیم که دموکراتی مثل بیل کلینتون حتی بدون مجوز شورای امنیت دست به دخالت نظامی در یوگوسلاوی سابق میزنه و در قلب اروپا عملیات نظامی انجام میده ) انفعال اوباما در تقابل با نقض حقوق بشر در کشورهای خاور میانه به خصوص ایران اونقدر زیاد بوده که عملا در اقدامات دیکتاتورها  دیگه نظر اون به حساب نمیاد ( فراموش نمیکنیم که دموکراتی مثل جیمی کارتر به محمد رضا پهلوی تا حدی برای آزادی زندانیان سیاسی فشار وارد میکنه که بعضیها یکی از علل وقوع انقلاب در ایران رو همین آزادیهای یک باره زندانیان سیاسی و ورودشون به جامعه میدونن ) . حضور جمهوری خواهان در قدرت امروزه به معنی بروز جنگ نیست و اینو از طیف متنوع مشاورین رامنی میشه کاملا درک کرد . اعتقادات مذهبی جمهوری خواه ها تو خود امریکا هم زیاد مطرح نیست هر چند دموکراتها عادت دارن به اعتقادات دیگران توهین کنن ولی از طرف دیگه علی رغم اعتقادات رامنی  رابطه اون با اسرائیل به مراتب بهتر از اوباماست و این میتونه قوت قلبی برای اسرائیل باشه تا نیاز کمتری به اقدام مستقل علیه ایران ببینه و بنا به نظر چند تن از سناتورهای جمهوری خواه که در کنگره روزهای اخیر مطرح کردند " روی کار آمدن رامنی درصد بسیار بالائی از تهدیدات اسرائیل نسبت به حمله نظامی علیه ایران رو کاهش میده و اسرائیل با اطمینان بیشتری مدیریت تقابل با برنامه هسته ای ایران رو به آمریکا میسپاره " ( فراموش نمیکنیم که تهدید های اسرائیل در مورد لیبی و سوریه و عراق و ... عملی شده و اون کشورها رو بمباران کرده به نحوی که هیچ کدوم از اون کشورها نتونستن اقدام متقابلی انجام بدن در حالی که بوق شعار و تبلیغاتشون به مراتب از ایران امروزی بلند تر بوده ) . با توجه به اشارات فوق من کسائی رو که برای ژستهای شبه روشنفکری خودشون رو متمایل به دموکراتها نشون میدن درک نمیکنم و صراحتا میگم که مایلم این آقای چاقال که صرفا رای رنگین پوستها رو به عنوان  یک رنگین پوست پشتوانه برتر خودش داره و رایش رو همینطوری بالا برده  کنار بره ورامنی رئیس جمهور بشه ( هر چند که شواهد و نظر سنجی ها تا الان نشون میده که احتمالش بسیار پائینه )

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

بهانه ای به نام سوریان

چرا از دریافت طلای سوریان موج شعف به وجود اومده ؟ 
جواب ساده است . نه . خیلی هم ساده نیست . من افرادی را که خوشحال شدند سه دسته میبینم .
اول کشتی گیرها و فن های شخص آقای سوریان و امثالهم. مبارکشون باشه . اصلا موضوع صحبت من این افراد نیستند . مثل علاقه مندان مثلا فلان تنیسور که از قهرمانی اون تو فلان جام خوشحال میشن .
دوم اونهائی که دو سال قبل بعد از تقدیم مدال آقای سوریان در اون مقاطع حساس به رئیس جمهور وقت اونو جزو نیروهای خودی میدونن و از قهرمانی یک خودی خوشحالی میکنن . اونها هم موضوع صحبت من نیستن . مبارکشون باشه و برن مانورهای سیاسیشون رو بدن .
اما سوم . امان ازنوع سوم .  نوع سوم خوب است . نوع سوم عالیست .
اونهائی که سعی دارن بگن موضوع سیاسی نیست . قهرمانی برای ایران است و جشن و شادمانی خوب است و ... . سوال اینه که غیر از تمایلات پنهان و اشکار ناسیونالیستی چه چیزی میتونه باعث بشه که رفتار سیاسی یک نفرورزشکار رو ندید گرفت و توجیه کرد و باز هم خوشحالی کرد . کمبود مدال طلا در المپیک انگیزه خوبیه ؛ منتها باز هم برای همون ناسیونالیستها . در کشورهای دیگه هم این مسئله هست . ناسیونالیزم جزئی از فرهنگ جوامع بوده و هست . غرور ملی متکی بر یک موضوعه که همون ناسیونالیزمه و نه چیز دیگه . حرکات معروف به کوروش کبیر و خون پاک آریائی نمونه های اغراق شده همون ناسیونالیزمه . وقتی احساسات ناسیونالیستی اینقدر درکشور ما قویه که حتی منتقدین اون و کسانی که اونو مسخره میکنن خودشون متاثر از اون هستن ؛ طبعا وسیله و دست آویز مناسبی برای جریانهای فعال و خاموش هست برای رفتارها و برنامه ریزی بر اساس اون . وقتی متاثر از احساسات ناسیونالیستی ابراز خوشحالی میکنید دیگه رفتارهای احمدی نژادی و رحیم مشائی و رضا پهلوی و ... رو که همین احساسات ناسیونالیستی رو هدف گرفتن مسخره نکنید بلکه به خودتون رجوع کنید و ببینید این دوگانگی درون شما ناشی از چی هست . تکلیف خودتون رو روشن کنید . البته چون در همه جای دنیا مردم از پرچم کشورشون و قهرمانی های ملیشون شادمان میشن طبعا کسانی که به این موضوع تا الان فکر نکرده بودن اصل رو بر بد نبودن همین حد از ناسیونالیزم قرار خواهند داد که طبعا به خودشون مربوطه . ولی خواهش من اینه که اگه به تمایلات ناسیونالیستی درون خودشون معترف هستند منبعد تمایلات ناسیونالیستی دیگران رو و شعارهای ناسیونالیستی دیگران رو مسخره نکنن چون خودشون رو مسخره کردن و تنها به نقد اون مسائل بپردازن چون رد کردن اصل ناسیونالیزم عملا رد کردن خودشونه .
پی نوشت : دیشب آخر وقت دوستی تماس تلفنی گرفته بود و صحبت خیلی خیلی کوتاهی با هم در همین زمینه داشتیم که بعد از شنیدن همین صحبتها از من برای خداحافظی گفت : برای سلامتی جهان پهلوان سوریان اجماعا هایل هیتلر :))

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

آخرین دستاویز

بازگشت به قدرت اصلاح طلبهای حکومتی فوق العاده محتمله ( از دید نگارنده چیزی فرا تر از محتمل و ...) اما زمان اون بر میگرده به زمانی که گردانندگان حکومت احساس کنند روزهای آخر حکومت فرا رسیده . آخرین ترفندی که به اون دست خواهند زد برای تاخیر در تحول بنیادی در نظام . " آخرین دستاویز " . حتی به آنها اجازه خواهند داد که فاتحانه به قدرت بر گردند تا بخش بیشتری از هواداران سابق خود را با شور و غرور پیروزی به صف خود برگردانند .  در همه جوامع در صد پائینی از افراد جامعه اهل استدلال و بررسی و تحلیل مسائل هستند و مابقی دنباله رو افراد شناخته شده و جریانات شناخته شده هستند . ( به امکانات تبلیغی این جریان دقت کنید که از دهه هفتاد رسانه های نوشتاری  را در دستان چهره های شاخص این جریان دست به دست شده و تا اکنون که آمار بیشترین پایگاه های خبری - گاها هماهنگ با یکدیگر - در اختیار این جریان بوده و هشیارانه در تبلیغات و یار گیری از نیروهای جوان  و البته کم اطلاع از تاریخ معاصر انقلاب کوشا بوده )  فاکتور جو گیری و احساساتی بودن رو هم به جامعه فعلی خودمون اضافه کنیم به راحتی میشه فهمید که در اون زمان نزاع واقعی آغاز میشه . اصلاح طلبهای حکومتی و سران چپ مذهبی آنها به کمک سمپاتهای کم یا زیادشون در اولین اقدام باید تحول خواهان رو قلع و قمع کنند ( کاری که حکومت از اون عاجز شده و در اون زمان دیگه توان و امکانش رو نداره و به همین علت دست به دامان اصلاح طلبهای حکومتی شده )  و به یاد  دوران طلائی خود تجربیات گرانبهاشون رو یک بار دیگه به کار ببندن . در اون مقطع شاهد خواهیم بود که کسانی که تا چند روز قبل خود را همراه شما نشان میدادند و حتی مدعی دوستی با شما بودند در کوچه و خیابان به دنبال شکار شما هستند . ( باور نمیکنید ؟ گمان میکنید اغراق آمیز است ؟ مسخره به نظرتان می آید ؟ کافیست از شاهدان باقی مانده این عملیات مشابه که توسط همین افراد در سه دهه قبل صورت گرفته مشاهدات عینیشان را بپرسید ) آنها اثبات کرده اند که از شکار و شکنجه و اعدام نزدیکترین افراد به خود در راستای اهداف  " الهی " اجتماعی خود رو بر گردان نیستند ؛ من و شما که اصلا به حساب نمی آئیم . این افراد صرفا ژستهای روشنفکرانه میگیرند و در کمپینها و مجالس روشنفکری حضور دارند  و " چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند "
اما
زمان به قدرت بر گشتن این جریان مصادف خواهد بود با زمان خطر فروپاشی کلی نظام . این خطر زمانی بروز میکند که یا خطر قدرتهای خارجی بسیار جدی شده باشد ( جریان مذکور برای وجه جهانی که تغییرات در داخل دارد صورت میگیرد و نباید به نظام در حال اصلاح فشار واردکرد وارد بازی میشود ) و یا زمانی که نیروهای تحول خواه و عموم جامعه دست به اقدامات سخت علیه نظام زده باشند ( جریان مذکور جهت شکستن و تفرقه بین معترضین ؛  به قدرت برگشت داده میشوند )  در موقعیت قرار میگیرند . در مورد اول احتمالا دخل بیشترمان را می آورند  ؛ چرا که همه تحول خواهان متهم به بیگانه پرستی و جاسوسی و وطن فروشی و ... خواهند شد . اما در مورد دوم همه چیز بستگی به نوع و میزان خواسته های معترضین دارد . با توجه به تفاوت بسیار در طیف خواسته ها ؛ اگر اکثریت معترضین با افرادی باشد که روی کف مطالبات  پائین اقدام میکنند احتمال توفیق جریان مذکور بیشتر میشود : چرا که با وعده های تغییرات حد اقلی آن بخش از معترضین انگیزه ادامه مبارزه کمتری پیدا خواهند کرد و در مقابل اگر اکثریت معترضین از کف مطالباتی فراتر از دوران طلائی عمام راحل داشته باشند شانس  توفیق جریان مذکور به مراتب کاهش پیدا خواهد کرد .
پی نوشت 1 : این فرضیات بستگی مستقیم به سرعت اتفاقات داشته  و اتفاقات و به خصوص موجهای تبلیغاتی بزرگ قبل از زمان موعود میتواند شدت اتفاقات توسط جریان مذکور را تغییر دهد
پی نوشت 2 : این نوشته طبعا نمیتواند خوشایند هیچ فرد یا گروه و طیف و جریانی باشد و  نوعی طرح مسئله است ( نگارنده هم تا به حال قصد نداشته برای خوش آیند فرد یا گروهی مطلب بنویسد و از عوارض و برخوردهای  مخالفان و حتی دوستان بعد از نشر مطلب اطلاع دارد )
پی نوشت 3 : از هر گونه نوشته ای که به احتمالات دیگر بپردازد شدیدا استقبال میشود

۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

کلافگی ملی

بعد از درگیری ها و مبارزه مسلحانه و اعدام ها و ... حدود یک دهه از پایان جنگ گذشت که عموم مردم باز وارد عرصه عمومی سیاست شدند . آنچه رفت و آنچه شد نیاز به دوباره گوئی ندارد . جریان تبلیغات توسط دو سه گروه سیاسی که خود را معتمد نشان داده بودند در کمتر از یک دهه چنان کرد که عموم مردم برای مقابله با کاندید متهم به فساد اقتصادی ( قصد قضاوت وی و خانواده وی را ندارم که حتی اگر بری از فساد اقتصادی باشند چنان تخریب شده بودند که عموم بر فسادش یقین پیدا کرده بودند ) دست به دامان شعارهای پوپولیستی فردی شدند  و بسیار زود تر از هر پیش بینی خود متوجه خطای بزرگ شان شدند . و چهار سال بعد بعد از تشکیک در نتایج اعلام شده انتخابات ( جدا از بحث پیرامون آن ) همه آنهائی که از وضع موجود کلافه شده بودند به خیابانها آمدند . همه افرادی که گاها خواسته های متضاد در حد حفظ نظام و فقط اصلاح آن ( شما بخوانید جابه جائی قدرت مندان در همان سیستم موجود )  و تا حد  کسانی که تحول کلی و سرنگونی نظام موجود را میخاستند در کنار هم وارد میدان شدند و بیش از هر چیزی به خاطر همان عدم هم سنخ بودن خیلی زود خیابانها را ترک کردند . و بعد باران برنامه ها و پیشنهادات از در و دیوار باریدن گرفت  . از زدن همزمان اتو توی برق برای داون کردن نیروگاه ها تا سوت زدن و ... و هر کدام از این برنامه ها پیروان خود را پیدا کرد چرا که در هر مقطعی بودند کسانی که در موقعیت کلافگی به سر میبردند و از انفعال خسته شده بودند . نبود تشکیلات  با پایه های مناسب در کشور ؛ نا ساز بودن  نظر مشهورین به ظاهر منتقد با خواست عمومی و حس عمیق و گسترده سر خوردگی این کلافگی ملی را دامن زده و میزند .
  مردمی که  از  قدرت ستم آلود قبچاق ها در زمان خوارزمشاهیان کلافه بودند شاهد چیرگی مغولها بر کشور شدند  ( و البته مغول آنچنان قوی بود که شاید در صور دیگر هم چیرگی با آنان بود ) . زمانی که مردم کشور از ستم کاهنان و درباریان ساسانیان کلافه بودند اعراب بادیه نشین بر ایران چیره شدند ( بودند در مناطقی از کشورمان که تا چندین دهه در مقابل اعراب مقاومت کردند و میتوان گمان برد که اگر همه کشور در تقابل با بیگانه یک پارچه بودند تاریخ به گونه دیگری نوشته میشد ) . و اکنون کلافگی ملی آن چنان هویداست که میتوان پی به مفهوم لبخند این روزهای سینه چاکان مداخله " بشر دوستانه" نظامی  پی برد . این روزها  با آزمونهائی  مواجه میشویم که  بیش از هر چیزی میتواند میزان کلافگی ملی را نشان بدهد . این کلافگی ملی را نه در جوامع مجازی چند ده هزار نفری که در جامعه چند ده میلیونی عمومی ببینید . شاید در جوامع مجازی گاها تضادی هم در تقابل با کلافه شدگان شاهد باشیم اما در بین عموم کم نیستند آنان که دیگر زانوی غم به بقل گرفته و چشم نجات به آسمان دارند  و چشم انتظار فرشتگان نجات بخش هستند . فرشتگانی با بالهای بزرگ ؛ به بزرگی بالهای بمب افکن های بی 52 ایالات متحده . در مان این کلافگی هر چه باشد تا زمانی که فرد در التهاب  تکاپو و چنگ انداختن به پر های کاه روی آب  بوده و از این بیراهه به آن بیراهه دوان است پیدا شدنی نیست .